عمراین وبلاگ هم به پایان رسید چون حرفی برای گفتن ندارم به قول ارد بزرگ حرف زدن بدون پشتوانه گزافه گویی است ازتمامی دوستان هم که دراین مدت واسه این وب وقت گرانبهاشون رو .... تشکر وخداحافظ برای همیشه باآرزوی موفقیت برای همه شماعزیزان به امید...
درمملکت چو غرش شیران گذشت ورفت این عوعوسگان شمانیزبگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست گردسم خران شمانیزبگذرد
دیشب بامشاهده ی اعترافات آقای ابطحی درتلویزیون متوجه شدیم كه انگار تاريخ اين مرزو بوم را امثال آقای ابطحی نمي خوانند و نمي دانند و يا اگر مي دانند خود را به ناداني مي زنند ولی مامی دانیم كه در طول تاريخ آخوندهایی چون ابطحی که به اعتقاد من ابوموسی اشعری نامی برازنده برای ایشان است با ربودن تکه لقمه ای از خوان وسیع ایرانیان سعی در یافتن جایگاهی بالا تر از آنچه در شانشان در ته چاه دنیا هست را دارند، جاي هيچ ترديدي نيست! یکی از مصیبت های دوران عقبگرد ها ویا فرود ها اینست که رهبران وتئوریسن های آزادیخواهی خود را بفروشندجناب ابطحی که تاچندهفته قبل اززندان رفتن وبه قول خوداندیشیدن در سطح خود تئوری خاصی برای بهبود اوضاع اجتماعی داشت اما با چندهفته زندان کشیدن ورق آزادی مردم درجهت دیگربرگشت ، اودراین 4هفته باچنان تحول عظیمی چون معجزه مواجهه شده ودرکنفرانس مطبوعاتی بانام " آزادی اندیشه "ازنوع اصولگرایی پای خود را پس کشید و چند جمله ی با آب وتاب روشنفکرانه علیه تفکر اولیه وبه نفع راه احتمالا سود آور بعدی برای خود ، سرهم بندی کرد جناب آقای ابطحی درقاموس شما جایگاه هزاران انسان پاک وبیگناه ومظلومانه که ازکار طرد شدند ، به زندانها افتادند ، شکنجه شدند و شیرازه ی فامیل وخانواده شان از هم گسیخته شد وحتی به شهادت رسیدند کجاست ؟
تادیروزشما ودیگردوستانتان مصداق بیت :
توشاهینی قفس بشکن ، به پروازآ ومستی کن
که بر آزادگان داغ اسارت سخت ننگین است
بودیداما امروز کدام بیت بیان کننده ی شخصیت چند بعدی شما خواهدبود شمایی که تادیروز کاسه لیسی خاتمی می کردید وامروز اورا مقصراصلی درسیلی هایی که درزندان خوردید وایشان رابهمراه موسوی وهاشمی طراحان انقلاب مخملین می دانید
آن رفیقی را که با خون و دلم پروردمش *** وقت کشتن بر سر دار آمد و جلاد شد
بدانیدکه اولا شهادت درراه هدف لیاقت می خواهد ثانیا چنین خانه تکانی مغزی را روزی تاریخ بیان خواهد کرد وماشمارابه تاآن روزبه خدامی سپاریم ولی آن روزدیگر شما حبابی بیش نخواهیدبود آری عالیجنابان ابطحی –عطریانفر و..بااعترافات ومزخرفات شما به این نتیجه می رسیم که دراین دنیا مردانگی و معرفت به انتهای نیستی رسیده است ماهم بهتراست گاهی سکوت کنیم شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد و...
درجواب نظرات دوستان خوبم که علت این اعترافات راشکنجه وقرص و...می دانم بله حق باشماست ولی انتظارات ازچنین افرادی بیشتر بود درواقع جمله گر جهنم میروی مردانه رو!!!مصداق چنین روشنفکرانی است که هیگاه عقیده ی ثابت نداشته باشند.
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پروازرا علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟
گیرم که می کشید
گیرم که میبرید
گیرم که می زنید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟

طرحی برای صلح (1)
كودك
با گربههایش در حیاط خانه بازی میكند
مادر، كنار چرخ خیاطی
آرام رفته در نخ سوزن
عطر بخار چای تازه
در خانه میپیچد
صدای در!
ـ «شاید پدر!»
طرحی برای صلح (2)
شهيدی كه بر خاك میخفت
چنين در دلش گفت:
«اگر فتح اين است
كه دشمن شكست،
چرا همچنان دشمنی هست؟»
طرحی برای صلح (3)
شهیدی كه بر خاك میخفت
سرانگشت در خون خود میزد و مینوشت
دو سه حرف بر سنگ:
«به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ،که برجنگ
قیصر
تقدیم به ....عزیزم که هیچگاه ندیدمش اما همیشه افکارش و.. بامن و...خواهدبود شهادت مظلومانه ی دکترعلی شریعتی معلم عصرجدید و...رابه همه ی دوستداران اوتسلیت ...برای آرامش روانشان دمی بیندیشیم!
داستان ذوالقرنین در قرآن در سوره کهف به این شرح آمده است:
و از تو در باره ذو القرنين مىپرسند. بگو: براى شما از او چيزى مىخوانم. (83) ما او را در زمين مكانت داديم و راه رسيدن به هر چيزى را به او نشان داديم. (84) او نيز راه را پى گرفت. (85) تا به غروبگاه خورشيد رسيد. ديد كه در چشمهاى گِلآلود و سياه غروب مىكند و در آنجا مردمى يافت. گفتيم: اى ذو القرنين، مىخواهى عقوبتشان كن و مىخواهى با آنها به نيكى رفتار كن. (86) گفت: اما هر كس كه ستم كند ما عقوبتش خواهيم كرد. آن گاه او را نزد پروردگارش مىبرند تا او نيز به سختى عذابش كند. (87) و اما هر كس كه ايمان آورد و كارهاى شايسته كند، اجرى نيكو دارد. و در باره او فرمانهاى آسان خواهيم راند. (88) باز هم راه را پى گرفت. (89) تا به مكان برآمدن آفتاب رسيد. ديد بر قومى طلوع مىكند كه غير از پرتو آن برايشان هيچ پوششى قرار ندادهايم. (90) چنين بود. و ما بر احوال او احاطه داريم. (91) باز هم راه را پى گرفت. (92) تا به ميان دو كوه رسيد. در پس آن دو كوه مردمى را ديد كه گويى هيچ سخنى را نمىفهمند. (93) گفتند: اى ذو القرنين، يأجوج و مأجوج در زمين فساد مىكنند. مىخواهى خراجى بر خود مقرر كنيم تا تو ميان ما و آنها سدى برآورى؟ (94) گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانايى داده است بهتر است. مرا به نيروى خويش مدد كنيد، تا ميان شما و آنها سدى برآورم. (95) براى من تكههاى آهن بياوريد. چون ميان آن دو كوه انباشته شد، گفت: بدميد. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بياوريد تا بر آن ريزم. (96) نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ كنند. (97) گفت: اين رحمتى بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زير و زبر كند و وعده پروردگار من راست است. (98)
ذوالقرنين داراى مشخصاتی بود، از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره کردکه تمامی این خصوصیات به فرمانروای عادل تمام قرون ایران زمین تعلق دارد
- او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است.
- خداوند اسباب پيروزي ها را در اختيار او قرار داد.
- او سـه لشگركشى مهم داشت : نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقه اى كه در آنجا يك تنگه كوهستانى وجود داشته، و در هر يك از اين سفرها با اقوامى برخورد كرد.
- خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسانها و عذاب و پاداش به آنها را به او داده بود.
- او مرد مؤ من و موحد و مهربانى بود، و از طريق عدل و داد منحرف نمى شد، و به همين جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود.
- او يار نيكوكاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنيا علاقه اى نداشت .
- او هم به خدا ايمان داشت و هم به روز رستاخيز.
- او سـازنده سدى است كه در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح ديگر در ساختمان آن نيز به كار رفته باشد تحت الشـعـاع ايـن فـلزات بـود) و هـدف او از سـاخـتـن ايـن سـد كـمـك بـه گـروهـى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم ياجوج و ماجوج بوده است.
- او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا وآخرت رابه او عطا کرد. خیر دنیادرسلطنت و قدرت واختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت ، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر درآدمیان عمل میکرد.
- چنین بر میآید که او به وحی و یا الهام و یا بدست پیغمبری از پیغمبران تایید میشد، و به او کمک میکرد.
- اما از قرآن چيزى كـه صريحا دلالت كند او پيامبر بـوده استفاده نمى شود هر چند تعبيراتى در قرآن هست كه اشعار به اين معنى دارد. از بـسيارى از روايات اسلامى كه از پيامبر و ائمه نقل شده نيز مى خوانيم: او پيامبر نبود بلكه بنده صالحى بود.
درکتاب دانیال، دانیال نبی در رویا چنین می بیند:
دیدم که ناگاه قوچی نزد نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت و شاخهایش بلند بود ویکی از دیگری بلندتر و بلندترین آنها آخربرآمد. و قوچ را دیدم که به سمت مغرب وشمال و جنوب شاخ میزد و هیچ وحشی با اومقاومت نتوانست کرد و کسی نبود که از دستش رهایی دهد و برحسب رای خود عمل نموده، بزرگ میشد
در متن عبری واژه "קרנים"(قرنیم) به معنی "دوشاخ" استفاده شده است.
در ادامه در کتاب دانیال مي خوانيم: جبرئيل بر او آشكار گشت و خوابش را چنين تعبير نمود: قوچ صاحب دو شاخ كه ديدى پادشاهان ماد و پارس است. در ترجمه عربی کتاب مقدس نام ذوالقرنین در همین فراز آمده است:
ترجمه ون دایک:أَمَّا الْكَبْشُ الَّذِي رَأَيْتَهُ ذَا الْقَرْنَيْنِ فَهُوَ مُلُوكُ مَادِي وَفَارِسَ ترجمه فارسی قدیم:اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی پادشاهان مادیان و فارسیان میباشديـهـود از بـشـارت رؤ يـاى دانـيـال چـنـيـن دريـافتند كه دوران اسارت آنها با قيام يكى از پـادشـاهـان مـاد و فـارس، و پـيـروز شـدنـش بـر شـاهـان بابل، پايان مى گيرد، و از چنگال بابليان آزاد خواهند شد. چـيـزى نـگـذشـت كه كوروش در صحنه حكومت ايران ظاهر شد و كشور ماد و فارس را يـكـى سـاخـت، و سـلطـنـتـى بـزرگ از آن دو پـديـد آورد، و هـمـانـگـونـه كـه رويـاى دانيال گفته بود كه آن قوچ شاخهايش را به غرب و شرق و شمال مى زند كوروش نيز در هر سه جهت فتوحات بزرگى انجام داد. يهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطين به آنها داد در كتاب اشعيا نبي باب 44 شماره 28 چنين مى خوانيم: آنگاه در خـصـوص كوروش مى فرمايد كه شبان من اوست و تمامى مشيتم را به اتمام رسانده به اورشليم خواهد گفت كه بنا كرده خواهى شد. اين جمله نيز قابل توجه است كه در بعضى از تعبيرات کتاب مقدس، از كوروش تـعـبـيـر بـه عـقـاب مـشرق، و مرد تدبير كه از مكان دور خوانده خواهد شد آمده است. (كتاب اشعيا نبي باب 46 شماره 11)پس به اختصارمی توان گفت که کورش کبیرزمان لشکرکشی وحرکت به سمت شمال با مردم صحرا نشین مواجه می شود.او با درخواست مردم دیواروسدی از آهن جلوی قوم یاجو ج و ماجوج میكشد و..که مصداقی است برای آیه ی شریفه ی قرآن که خداوند نیز فرمانروای پارسی راتکریم داشته است
معلـم چو كانوني از آتش اســت همه كار او سوزش و سازش است
همــي سوزد از مهر و گرمي دهد به سنگين دلان درس نرمي دهد
تعلیم وتربیت درزمانهای مختلف درمحل های متفاوت انجام می شد.دردوره ی هخامنشیان درخانواده آتشکده وآموزشگاه درباری ودرزمان ساسانیان دبستان ودانشگاه هم برآن افزوده شد.زیرامی خواستندخدمت گزاران صدیق ولایقی برای اداره ی مملکت تربیت کنند تابتوانندازصفات این افرادبه نفع حکومت خوداستفاده کننداولین و ابتدایی ترین محل برای آموزش دانش به طور عام خانه بود و پدر و مادر عهده دار آموزش و پرورش بوده اند ولی به مرور وپا به پای تحولات اجتماعات وتمرکز خانواده ها مکان اموزشی به خانه ی دومی انتقال یافت که می توان انرا نخستین محل تدریس گروهی یا مکتب خانه به حساب آورد.
با رواج دین زرتشت آتشکده ها برای آموزش مورد استفاده قرارگرفته و مدتها عهده دار این نقش مهم بوده است.البته مدارس ویژه ای برای فنون نظامی مانند مدارس تربیت بدنی با مکانهای سر گشوده و میدانهای وسیع در عهد هخامنشیان وجود داشت
اهداف آموزش وپرورش د رایران باستان
در ایران باستان منظور عمده ی تربیت این بود که کودک را عضو مفید جامعه بار آورند.این معنا از نیایشی که می کردند استنباط می شود.در یسنا آمده است که (ای اهورامزدابه من فرزندی اعطافرماکه ازعهده ی انجام وظیفه نسبت به خانه ی من ومملکت من برآیدوپادشاه دادگرمرایاری کند.)
منظورازآموزش وپرورش دراین تاریخ طولانی کاملا شبیه نبوده است بلکه تابع اوضاع سیاسی اجتماعی زمان بوده ولی به طورکلی می توان گفت درتمام اعصاراین اهداف درصدراهمیت بوده ند:
هدف دینی واخلاقی:ایمان.تزکیه ی نفس.وجدان که تحت تعالیم زرتشت وشعارپندارنیک کردارنیک گفتارنیک جامه ی عمل می پوشند.
هدف نیرومندی وبهداشتی.جوانمردی .راستی .پاکدلی .پاک تنی وتندرستی.
هدف جنگی :نگهداری مرزوبوم.حفظ آرامش ودفاع دربرابر دشمنان
هدف اقتصادی:تهیه ی نان .رفاه وآسایش مردم.حفظ خانواده وتوسعه ی صنعت وحرفه هایی ازقبیل کشاورزی .آبیاری .دام داری .بازرگانی وپیشه گری.
هدف سیاسی:روابط عمومی (امنیت وکشورداری).روابط خارجی (آشتی ودوستی باهمسایگان
منابع دورانت،ویل. 1376.تاریخ تمدن:جلد اول.احمد آرام (مترجم) .تهران :علمی و فرهنگی
کسائی،نورالله.1383.فرهنگ نهادهای آموزشیایران از روزگار باستان تا تأسیس دولت صفوی.تهران :دانشگاه تهران
وضعیت معیشتی ومنزلتی معلمان ایران باستان
توازن میان جبران خدمات ثابت و متغیر، نظیر جبران دستمزد کارگران ساده، پاداش و کمکهای شاهانه، استفاده از پرداختهای غیرنقدی، در مقایسه با پرداخت مبتنی بر مزد و ترکیب مناسب جبران خدمات مادی و غیرمادی همچون مهدکودک و پرستار برای نوزاد مادر شاغل، اهمیت دادن به نمادهای منزلت و مقام همچون مادر ومعلم و پیشکسوتان و امکان استفاده از موقعیت کاری نیمهوقت، نشان از دستمزد عادلانه و منصفانه کارمندان و کارگزاران دوران عدالت آریایی دارد.
واما اکنون : در عصر تکنیک وزندگی ماشینی معلم آن اوج وقرب گذشته را ندارد.لااقل درجامعه ما معلم آن مقام معنوی را که در گذشته داشت،از دست داده است.او خود می بیند مردم با یک فرد پزشک ومهندس چگونه برخورد دارند وچگونه به او آقای دکتر و آقای مهندس وحضرت... می گویند ولی یک دهم آن احنرام را برای معلمی که آنها را تربیت کرده نمی گذارند
حضرت امیرالمؤمنین (ع)می فرمود:از حق عالم(استاد،معلم) است که پراز او نپرسی وجامه اش را نگیری وچون نزد اودرآئی وکسانی باشند برهمه درود گویی،اورا مخصوص به تحیت سازی .درمیان آنها،پیش رویش بنشینی وپشت سرش ننشینی ونزد اوبه گوشه چشم و دست اشارت نکنی وپر نگویی که فلان کس وفلان کس خلاف نظر او گفته اند واز طول صحبتش دل تنگ نشوی چون مثل عالم مثل نخل خرماست،باید انتظار بری تا از آن چیزی برایت بیفتد،عالم اجرش از روزه گیر شب زنده دار وجنگجوی درراه خدا بزرگتر است. « اصول کافی ،جلداول،ص105»
اما اکنون مقام معلم دراین هفته خلاصه خواهد شد روسا ومسئولین باوعده های پوچ درپوچ معلم را امیدواربه بهبود وضعیت معیشتیش می کنند غافل ازاینکه بدون چاپلوسی آنها وخالی بندیهایشان معلمان وظیفه شان رابهتر از مسئولین شناخته ونسبت به این عوام فریبیها بی تفاوتندتبليغات زياد دولت و.رسانه ی ملی مبني بر اينكه همه مشكلات معلمان حل شده خود بخود باعث القاي ذهنيت غلط متوقع بودن بيش از حد فرهنگيان و زياده خواهي و سيري ناپذيري و آشوبگر بودن ايشان را در اذهان عمومی متمرکز خواهد کرد . حال آنكه فرهنگيان شريف تنها و تنها خواسته هاي قانوني و برحق خود را پي گرفته و خواستار محقق شدن کمترین خواسته هاي معيشتي خود ميباشن اين درد را به چه كسي بايد گفت وقتي كه شريف ترين قشر در تامين حداقل هاي معيشتي براي يك زندگي ساده دچار مشكل باشد ؟ مگر با اين تورم موجود و فكر حل مسئله مسكن كه امروز به جد , يكي از مهمترين مشكلات ما است , ميتوان آنطور كه بايد روي تربيت و آموزش متمركز شد ؟ هميشه گفته اند معلمي شغل انبيا است اما با اين وضع موجود حتي منزلتي هم كه روزي در صدر جايگاه اجتماعي ما بود از بين رفته است .”
به امیدروزی که مقام معلم ....
وصیت نامه داریوش بزرگ مرد تاریخ ومقایسه عدالت اوبا...
اينک من از دنيا ميروم و 25 کشور جزو امپراتوري ايران است. در تمام اين کشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن کشورها داراي احترام هستند و مردم کشورها نيز در ايران محترمند.
جانشين من خشايارشاه بايد مثل من در حفظ اين کشورها بکوشد و راه نگهداري اين کشورها آن است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.
صندوق ذخيره
اکنون که من از دنيا ميروم تو 12 کرور دريک زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت توست زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت است.
البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي. من نميگويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن، بلکه قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد، پس پيوسته وسايل رضايتخاطرش را فراهم کن.
آيندهنگري
10 سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که از سنگ ساخته ميشود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه ميشود حشرات در آن بهوجود نميآيند و غله در اين انبارها چند سال ميماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بهدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين کسري خواروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اينترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود.
باندبازي هرگز
هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است. چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع كنند، نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي.
سازندگي
کانالي که من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بهوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتيها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتيها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند.
اقتدار
اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو، نظم و امنيت برقرار کند، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني. با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبان فجايع را تنبيه کند.
دروغ هرگز
توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دو آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دورنما.
زورگويي هرگز
هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت.
تكريم نظاميان
افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاري نکن. اگر با آنها بدرفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند. اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست ميگذارند و تسليم ميشوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند.
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هرچه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو بااطمينان بيشتري ميتواني سلطنت کني.
دينداري و مدارا
همواره حامي کيش يزدانپرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي كند و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر کيش که ميل دارد پيروي كند.
عبرتآموزي
بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم. بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کردهام بر من به بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي، که من پدر تو پادشاهي مقتدر بودم و بر 25 کشور سلطنت ميکردم، مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد.
زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد، خواه پادشاه 25 کشور باشد خواه يک خارکن و هيچکس در آن جهان باقي نخواهد ماند. اگر تو هر زمان که فرصت بهدست ميآوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا بتواند تابوت جسد تو را ببيند.
داوري بيطرف
زنهار زنهار، هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند. زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد.
آباداني، عدالت، گذشت
هرگز از آباد کردن دست برندار. زيرا اگر از آباد کردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا اين قاعده است که وقتي کشوري آباد نميشود به طرف ويراني ميرود. در آباد کردن، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده.
عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجستهترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي بهکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني، ظلم کردهاي زيرا حق ديگري را پايمال نمودهاي.
بيش از اين چيزي نميگويم، اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند، کردم تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيهها را کردهام. اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است.
پاک پندار راست گفتار و نیک کردار مبارک باد
بهارا تلخ منشین،خیز و پیش آی گره واکن زابرو ،چهره بگشای
بهارا شور شیرینم برانگیز شرار عشق دیرینم برانگیز
مراچون رعد و طوفان خشمگین کن جهان از بانگ خشمم پرطنین کن
بهارا از گل و می آتشی ساز پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا زنده مانی زندگی بخش به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کین شاخه ی بشکسته خشک است چو فردا بنگری ، پربید مشک است
مگو کین سرزمینی شوره زار است چوفردا دررسد رشک بهار است
اگر خود عمر باشد ، سربرآریم دل و جان در هوای هم گمارم
میان خون وآتش ره گشاییم ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم شاد بینم سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر هنگام دیدار به آیین دگر آیی پدیدار
هوشنگ ابتهاج
هرکه ناموخت ازگذشت روزگار هیچ ناموزد زهیچ آموزگار
وقتی علل سقوط ساسانیان برای دانش آموزام توضیح می دادم خواستم وجود نظام طبقاتی را ملموس تر کنم هر چی فکرکردم راهی جز مقایسه عصر اواخر ساسانی با عصر پهلوی و امروز پیدا نکردم آخه نظام طبقاتی در در هرسه دوره شباهتهای زیادی به هم داره خیلی از ما معلمان با ناگفتنی ها و سکوتمون فقط جهالت وبی خبری رودردانش آموزامون تقویت می کنیم . دانش آموز شاید باتاریخ دیروز کشورش بیگانه باشد اما امروز رامی بیند مقایسه می کند مغزدارد . با مقایسه مشاهدات خود از طبیعت بیرحم کنونی رسانه ها ی داخل و خارج و من معلم هیچ کس بیشتر از من معلم رادر ثبت و استحکام خالی بندیهای تاریخی مقصر نمی بیند . تایخ فردای زندگی دانش آموزانم به آنها می فهماند که من دروغگویی بیش نبودم . اما چه کنم که منم مث اونا معلمین و... بهم دروغ وریا آموختند و اکنون هم بااصطلاحاتی چون نظام هماهنگ و اجر معنوی معلمی و.. ..سرکارم.
اوستا مردم را به 4 طبقه تقسیم میکند : 1- روحانیان 2- نظامیان 3- کارمندان دولت 4- تودة ملت.
مسلما این تقسیم بندی اکنون هم وجوددارد فقط سیاستمداران چند شغله هم به لیست اضافه شدند
راستی نظام هماهنگ با نظام طبقاتی قرون گذشته چه شباهتهایی داره؟
به نام خداوند جان وخرد كزين برتر انديشه بر نگذرد
گوی با خصم بد اندیش که این پرچم ما سالها همسر خورشید فلک پیما بود
نقش بیداد و خیانت همه شد نقش بر آب نقش ما بود که جاوید و جهان آرابود
این روزها بینندگان تلویزیون شاهد تماشای فیلم افسانه ی جومونگ محصول کشور کره جنوبی کشوری با تمدن ضعیف که چند دهه ای است که از همه لحاظ از ما ایرانی های غریبه دوست سبقت گرفته است .اکنون سینما وتلویزیون درعین حال که تبدیل به یک صنعت شده است وسیله ای برای اشاعه فرهنگ میهن دوستی و...می باشد ولی جناب آقای ضرغامی که هدفش فقط جذب مخاطب می باشد ایشان اصالت ایرانی ومیهن پرستی من و شما رادر فیلم های جنوب شرق و غرب و... یافته است .آنها فراموش کرده اند به جای پرداختن به افسانه های چشم بادامی ها می توان به ساخت داستانهای واقعی چون کورش که کتاب های آسمانی هم از اوتقدیر کرده اند پرداخت یا اگر کورش را نماد شاهنشاهی می دانند به ساخت افسانه ی رستم وسهراب به نویسندگی فردوسی بزرگ می توانند اقدام کنند. ولی فراموش کنید رستم وسهراب وایران زمین را ایشان مجموعه ای پرطرفداری چون ترانه ی مادری را که فقط فساد و غیبت وتهمت و...رادر بین خانواده های ایرانی نمایان می کند در کارنامه دارد فیلمی که یک نقطه ی مثبت داشت و آن هم ساده اندیشی مسئولان صدا وسیما در انتخاب فیلم برای سلیقه های خاص. فردوسی و ورستم وسهراب و کورش و داریوش و ...امروز درزیر پای اسب های چشم بادمی ها له شده اند هیچ وقت با خود نیندیشیده ایم که چرا الگوی پهلوانی و اسطوره ای کودکان امروزمان جومونگ و برس لی و جت لی و آرنولد و...است کودکان معصوم گناهی دارند یا مسئولان صداوسیمای مامرتکب چنین گناه بزرگی شده اند.خرد وروح بلند هديه بي نظير الهي به بندگان خودش است.اماآيا همه ازاين هديه بي بديل درجهت درست بهره مي گيرند؟وقتي مي شنويم که شاهنامه به زبان هاي روسي واسپانيولي و وفرانسه وآلماني وژاپني وانگليسي ودهها زبان ديگر ترجمه شده وبه نوعي فردوسي متعلق به بشريت معرفي مي شود،چه غروري در يك ملت ايجادميكند؟ اما برای ما ایرانی ها قصه های شاهنامه قدیمی و فرسو ده شده است صحنه آرائي بي رقيب رزمي فردوسي درتمجيد از ايراني شجاع وفهيم ودانا واثرش بر كودكان ونوجوانان وجوانان ،يك اثر را جاويدتر ميكند.البته بدون رنج وزحمت ،اين كار حاصل نشده است .خون دل خورد تا اين اثر اينگونه شد. پس جوانان بايد بدانند.شهرت مطلوب ونيك به سادگي بدست نمي آيد.و
كسي كوخرد را ندارد زپيش دلش گردد از كرده خويش ريش
Archaeological discoveries in the past generation have enhanced greatly our knowledge of ancient medes and Persians our relatives of long ago the glories of perspolis and pasargade ,the home capitals of the Persian kings ,now stand revealed to us in a grandeur that staggers the imagination .Excavations in progress are shedding new light on the medes and on the very origins of Iranian civilization.
Until now most of our books on the medes and Persians told their tale in tems of spectacular battles protracted wars ,and were usually written from a greek point of view .Hence the medes and the Persians often got rather short shrift in consequence the student in the west has been taught to look upon the greeks as the glorious defenders of his cultural heritage in their wars with the Achaemenid empire.
Had there been no gallant Spartan stand at Thermopylae ,no Athenian-led
Victory at marathon and salamis ,no allied greek triumph at plataea ,civilization would have been still-born –or so these ancient stories would have us believe.the independent,vigorous, cultured,democratic Greeks would have lapsed into barbarism.this has been the traditional version of the story in the west since the fifth century B.C
Yet from an Iranian viewpoint these celebrated conflicts were probably little more than border incidents ,scarcely affecting the onward march of mighty imperial affairs.And as for civilization versus barbarism.and Iranian would have rather different opinions on that.
It is time then for the west to be more widely exposed to an objective account of the exploits and contributions of the medes and the Persians-of their achievements and their failures their religion,customs,and ways of life.
-عبارت ((شریعت مادیان وفارسیان منسوخ نمی شود)) درکدام یک ازمنابع زیر آمده است؟
1)گاثاها 2)انجیل 3) تورات 4)کتیبه بیستون
2-تعدادکشورهای تحت سلطه ی هخامنشیان درعصرداریوش بزرگ براساس کتیبه بیستون چندتابوده است؟
1)18 2) 20 3)23 4) 25
3-براساس نامه تنسر شاه جز کدام یک ازطبقات اجتماعی به شمار می رفت؟
1) اصحاب دین 2)جنگجویان 3) دبیران 4)هیچ کدام
4-گاتاها جز کدام قسمت اوستا به شمار میرود؟
1)ویسپرد 2)یسنا 3)وندیداد 4)خرده اوستا
5)مجسمه مرد شمی از چه جنسی است؟
1)سنگ آهک 2)سنگ 3)مرمر 4)مفرغ
6-ملکه زنوبیا همسر چه کسی بود؟
1)تیرداد 2)رادمیستوس 3) کوربولو 4)گودرز
7-نقوش برجسته تنگ سروک به کدام دوره تعلق دارد؟
1)اشکانیان 2)ساسانیان 3)عیلامیان 4)هخامنشیان
8-مراسم تاجگذاری شاهان هخامنشی درکجابرگزار می شد؟
1)هگمتانه 2)عیلامیان 3) پاسارگاد 4)پرسپولیس
9-کوشان ها ازنیمه اول سده ی اول میلادی با پادشاهی کدام یک واردتاریخ می شوند؟
1)کوجولافیزس 2)کنیشکا 3)گندوفارس 4)ویماکدفیزس
10-کدام یک از اقوام ذیل به مدت 20سال برمادهاغلبه یافتند؟
1)کیمریان 2)آشوریان 3) پارسیان 4)سکائیان